به گزارش تحریریه، در جدیدترین قسمت از برنامه تحلیلی «میزگرد دو سوی تنگه» که به عنوان تریبون اختصاصی نخبگان سیاسی برای بررسی تنشهای استراتژیک در شرق آسیا شناخته میشود، چهار صاحبنظر برجسته، به بررسی شکست پروژهی محاصره دریایی آمریکا پرداختند.
ژو شیوِی (周锡玮)
نایبرئیس گروه وانگوانگ تایوان و فرماندار پیشین شهرستان تایپه
لای یوئهچیان (赖岳谦)
استاد دانشگاه چِنگچی تایوان
آن فِنگ شَن (安峰山)
رئیس مرکز مطالعات رسانهای تایوان در دانشگاه ارتباطات چین
گائو ژیکای (高志凯)
استاد دانشگاه سوژو و معاون مرکز اندیشکده جهانیشدن چین (CCG)
همزمان با سفر فردیناند مارکوس جونیور، رئیسجمهور فیلیپین به ژاپن، دو کشور علاوه بر تقویت همکاریهای امنیتی، مذاکراتی را برای تعیین مرزهای دریایی در شرق تایوان آغاز کردهاند؛ حرکتی که تلاشی آشکار برای دور زدن پکن و به رسمیت شناختن ضمنی استقلال تایوان تلقی میشود. این اقدام که با حمایت مستقیم راهبرد آسیا–اقیانوسیه آمریکا صورت میگیرد، بلافاصله با گشتزنیهای اقتدارآمیز گارد ساحلی چین در این منطقه پاسخ داده شد.
در حالی که محور واشنگتن–توکیو–مانیل با استفاده از برگه تایوان به دنبال خلق تنشهای ژئوپلیتیک جدید در دریاهای شرقی و جنوبی چین است، پکن با اجرای عملیاتهای ویژه دریایی، پیامی صریح از عزم خود برای دفاع از حاکمیت ملی ارسال کرده است.

اما سوال اصلی اینجاست: محرک واقعی مارکوس جونیور و توکیو در این بازی خطرناک چیست؟ نقش پشتپرده آمریکا در این تحریکات چقدر جدی است؟ و مهمتر از همه، چین چگونه با تغییر قواعد بازی، ابتکار عمل راهبردی را در این نبردِ ارادهها به دست میگیرد؟
📌آمریکا دیگر توان مهار روند توسعه چین را ندارد
مجری: آمریکا به وضوح دریافته است که قدرت و نفوذش دیگر مانند گذشته نیست و ترفندهایی نظیر «برگ تایوان» نیز روز به روز ناکارآمدتر میشوند. اما آیا این بدان معناست که آمریکا از تحریک چین و ایجاد دردسر برای آن دست برمیدارد؟ پاسخ منفی است.
امروزه، آمریکا در حال یارگیری از میان دستنشاندگان یا به اصطلاح برادران کوچکتر خود مانند ژاپن و فیلیپین است تا با هم برای چین دردسر ایجاد کنند. اخیراً برخی سیاستمداران فیلیپینی با گستاخی، نه تنها لافهای گزاف زدهاند و از همکاری با ژاپن و حتی منطقه تایوان برای تقابل با چین سخن گفتهاند، بلکه مفاهیمی مانند «همکاری امنیتی» و «نگهبانان مجمعالجزایر» را مطرح کردهاند که نیت آنها برای به چالش کشیدن چین را کاملاً آشکار میسازد. ابتدا از آقای ژو میپرسم: دیدگاه شما درباره این اقدامات اخیر فیلیپین چیست و چه نیاتی پشت پرده آن نهفته است؟
ژو شیوِی: فکر میکنم همه در جریان باشید که حدود دو سه سالی است که آمریکا برای توصیف رویکرد خود نسبت به سرزمین اصلی چین، دائماً از واژه انگلیسی «Contain» به معنای «مهار» استفاده میکند. آنها با تمام قوا تلاش کردهاند چین را سرکوب کنند و مانع از ظهور آن در تمامی عرصهها، اعم از علم، فناوری، اقتصاد، نظامی و دیپلماسی شوند.
اما به عقیده من، از سال گذشته میلادی دیگر کار از کار گذشته و آمریکا دیگر توان مهار چین را ندارد. این مهارناپذیری که از آن حرف میزنم، یک مقاومت ساده و سطحی نیست؛ بلکه شبیه به فوران یک آتشفشان است که در تمامی لایهها شاهد آن هستیم.
سادهترین مثال، بحث عناصر کمیاب است. آیا آمریکا صرفاً با تکیه بر برتری فناوری خود میتواند چین را بهطور مؤثر مهار یا تحریم کند؟ آمریکا سعی کرد با محدودیتهای فناورانه، دسترسی به تراشهها را مسدود کند و حتی در حوزه هوش مصنوعی محدودیتهایی اعمال کرد، اما چین در همه این زمینهها به موفقیت و پیشرفت دست یافته است. حالا به نظر من، هلند (به دلیل محدودیتهای تحمیلی بر صنعت تراشه) در بدترین وضعیت و سردرگمی قرار گرفته است، اما آمریکا همچنان حاضر نیست بپذیرد که در رقابت در بسیاری از حوزهها از چین شکست خورده است؛ منظورم در همه ابعاد است، حتی در زمینه آموزش که اکنون بسیاری از دانشگاههای چین در رتبههای برتر جهانی قرار دارند.
به آمار پژوهشهای علمی نگاه کنید؛ چین چه میزان دستاورد علمی منتشر کرده و آمریکا چقدر؟ مهمتر اینکه در حوزه متخصصان هوش مصنوعی، چین اکنون میزبان نیمی از استعدادهای جهانی است و این سهم همچنان رو به افزایش است.
اگر به سطح زنجیره تأمین نگاه کنیم، دست غربیها و اروپاییها از همیشه بستهتر است. آنها اغلب از اصطلاح «مازاد ظرفیت» برای توصیف وضعیت چین استفاده میکنند و معتقدند باید با ابزارهای مختلف با آن مقابله کرد. اما متوجه خواهید شد که غرب اکنون حرفی برای گفتن ندارد؛ آنها دیگر راهی برای سرکوب توسعه چین ندارند؛ اصلاً دلیل و قدرت کافی برای تهدید به تحریم و سرکوب چین را در خود نمیبینند.

عملیات تخلیه و بارگیری کانتینرها در پایانه تماماتوماتیک بندر چینگدائو، استان شاندونگ
مثال دیگری میزنم؛ دو سال پیش یک هیئت از نمایندگان کنگره آمریکا به تایوان آمدند. یکی از این نمایندگان که اتفاقاً مسئول هماهنگی امور تبادلات آمریکا و چین بود، در یک مهمانی شام که بسیاری از دوستان تایوانی هم در آن حضور داشتند، گفت: «اگر در آینده سرزمین اصلی چین دست به اقدام نظامی بزند، آمریکا دقیقاً با چه توجیهی باید از تایوان دفاع کند؟»
هیچکس نتوانست دلیلی بیاورد. در نهایت، آن نماینده که راهی جز سکوت نداشت و بسیار معذب شده بود، فقط یک جمله گفت: «دموکراسی و حقوق بشر». بحث هرچه جلوتر میرفت، دوباره به همان کلیشههای دموکراسی و حقوق بشر ختم میشد و هیچ دلیل متقاعدکنندهتر دیگری وجود نداشت. دموکراسی چیست؟ حقوق بشر چیست؟ در نهایت، اینها همان بهانههایی هستند که سالهاست مورد استفاده قرار میگیرند.
پس از آن، او شروع کرد به صحبت درباره اینکه «سرزمین اصلی چین چنین و چنان است». وقتی حرفش تمام شد، مستقیم از او پرسیدم: «آیا تا به حال به سرزمین اصلی چین سفر کردهاید؟» پاسخش «نه» بود. برایم بسیار عجیب بود؛ کسی که به عنوان یک نماینده مهم کنگره مسئول روابط آمریکا و چین است و حتی ریاست امور مربوط به آن را بر عهده دارد، هرگز به چین سفر نکرده است. در چنین وضعیتی، او چگونه میتواند بهطور واقعی باعث ارتقای ارتباطات دیپلماتیک، شناخت متقابل و همکاری بین دو کشور شود؟ به نظر من این کار غیرممکن است.
علتی که این مثال را مطرح کردم این است که به همه بگویم: کشورهای غربی در نگاه به چین و حتی بسیاری از کشورهای غیرغربی، اغلب دچار نوعی تعصب ریشهدار هستند؛ تعصبی که تا حد زیادی ناشی از طرز فکر دوران امپراتوریهای استعماری است. این بنیادیترین نگرش آنهاست.
نگرش دوم آنها این است که در گذشته به چینیها از بالا نگاه میکردند، اما حالا که چین از آنها قدرتمندتر شده، نمیتوانند این واقعیت را تحمل کنند و حاضر به پذیرش آن نیستند.
نگرش سوم این است که آمریکا نمیتواند از سرزمین اصلی چین جدا شود. بسیاری میگویند چین به آمریکا وابسته است، اما در واقع این آمریکا است که به سرزمین اصلی چین نیاز مبرم دارد. این مسئله در سه حوزه مشهود است: اول، اندازه بازار چین اکنون از آمریکا پیشی گرفته است؛ دوم، آمریکا قادر به سرکوب توسعه فناوری چین نیست و حتی برای ارتقای بهرهوری خود، ناچار به همکاری با چین در حوزه فناوری است؛ و سوم، در تمامی حوزههای رقابتی، بهرهوری و قدرت چین از آمریکا پیشی گرفته است. بنابراین، آمریکا چه انتخابی دارد؟ پاسخ روشن است: همکاری و صلح.

نمایش خودروی الکتریکی بدون راننده «سایبرکب» (Cybercab) شرکت تسلا در هشتمین نمایشگاه بینالمللی واردات چین در شانگهای. این نخستین نمایش این مدل در منطقه آسیا–اقیانوسیه است.
به نظر من، وضعیت فعلی آمریکا اینگونه است که ترامپ چه در بحث تعرفههای متقابل، چه در تهدیدها و مهار نظامی طولانیمدت، و چه حتی در استفاده از برگ حزب دموکراتیک ترقیخواه تایوان (DPP) برای تحت فشار گذاشتن چین، دریافته است که این مسیر عملاً به بنبست رسیده. البته به اعتقاد من، یک نکته در مورد ترامپ قابلتأمل است؛ او در مقایسه با بسیاری از سیاستمداران آمریکایی، تا حدی واقعبینتر است. در مقطع کنونی، به نظر من مهمترین نکته این است که او به خوبی دریافته نقشآفرینی حزب DPP تایوان و مسیری که آنها سعی در پیشبردش دارند، اشتباه است.

بنابراین، فکر میکنم نکتهای که پروفسور گائو قبلاً مطرح کردند بسیار عالی بود؛ یکی بحث «استقلال» و دیگری بحث «تجزیه». به عقیده من اصلاً نیازی نیست نگران باشیم، چرا که این اهداف اساساً قابلتحقق نیستند. در واقعیت، آنچه عناصر طرفدار استقلال تایوان در پی آن هستند، تلاش مذبوحانه برای جدا کردن خود از سرزمین اصلی چین و شکستن چارچوب چین واحد است؛ که این تفسیر دقیقتری از ماجراست.
هرگاه این موضوع مطرح میشود، میبینم که حزب حاکم تایوان بهشدت وحشتزده میشود. در گذشته هم در مصاحبههایم گفتهام که آنچه حزب DPP پیش میبرد، در اصل همان تجزیهطلبی است. آن زمان حزب بهقدری مضطرب شده بود که میگفتند: «ژو شیوِی، چرا لحن تو دقیقاً مثل سرزمین اصلی چین است و این موضوع را بهعنوان تجزیهطلبی تعریف میکنی؟» این نشان میدهد که بیان من دقیقاً دست روی نقطه ضعف آنها گذاشته است. وضعیت فعلی روز به روز شفافتر میشود و معتقدم نفوذ سرزمین اصلی چین در سراسر جهان چیزی است که هیچکس نمیتواند آن را نادیده بگیرد. به نظرم اکنون فرصتی طلایی است که باید آن را غنیمت شمرد؛ امیدوارم همه ما با هم در این راه تلاش کنیم.
📌تلاش برای تغییر وضع موجود؛ وضعیتی که دیگر بازگشتپذیر نخواهد بود
مجری: با توجه به تحرکات مکرر ژاپن و فیلیپین، به نظر میرسد آنها وارد مرحلهای از آرایش و چیدمان نظامی شدهاند. میخواهم از آقای لای بپرسم: آیا اقدامات سیاستمداران فیلیپینی واقعاً میتواند به نتیجه برسد؟ آنها حتی در تلاشاند تایوان را نیز وارد این معادله کنند؛ آیا چنین رویکردی واقعاً میتواند قدرتشان را تقویت کند؟ اگر این سیاستها نتیجهبخش نباشد، آیا ممکن است با انتخابات یا تحولات داخلی صحنه سیاسی فیلیپین پیوند بخورد و از آن تأثیر بگیرد؟
لای یوئهچیان: این عوامل در واقع در هم تنیدهاند. اما درباره اقدامات کنونی فیلیپین، قضاوت من در دو سطح قابل طرح است.
در سطح کلانتر، همکاری میان مارکوس جونیور و سانائه تاکایچی، نخستوزیر ژاپن، مطرح است که به موضوعات مرتبط با آبهای شرق تایوان مربوط میشود. پیشتر، میان ژاپن و فیلیپین در آبهای شرق تایوان—بهویژه در محدوده مناطق انحصاری اقتصادی—همپوشانی مستقیمی وجود نداشت؛ اما هر یک از این دو کشور، جداگانه با منطقه اقتصادی تایوان همپوشانی دارند.
اما چرا ژاپن و فیلیپین باید درباره تعیین مرزهای مناطق اقتصادی دریایی گفتوگو کنند؟ روشن است که این اقدام در پی برجسته کردن موجودیت تایوان است. هدف آنها این است که سرزمین اصلی چین را کنار بگذارند و خودشان درباره تقسیم مناطق دریایی دارای همپوشانی با تایوان مذاکره کنند. چه این اقدام به معنای دور زدن تایوان باشد و چه به معنای وارد کردن آن در یک چارچوب جدید، در هر صورت چالشی مستقیم برای اصل «چین واحد» محسوب میشود. ژاپن ممکن است به دنبال ایجاد ائتلاف باشد، فیلیپین هم همینطور؛ یا هر دو تصور کنند با تشکیل یک ائتلاف میتوانند اصل چین واحد را به چالش بکشند. پرسش این است که آیا چنین روندی میتواند این اصل را متزلزل کند؟
در ادامه، بسیار محتمل است که ژاپن و فیلیپین در نهایت ایالات متحده را نیز وارد ماجرا کنند؛ چرا که هر دو کشور با آمریکا پیمان امنیتی–نظامی دارند. اگر میان چین و ژاپن، یا چین و فیلیپین، تنش یا حتی درگیری نظامی رخ دهد، توکیو و مانیل میتوانند با استناد به این پیمانها از آمریکا بخواهند تعهدات دفاعی خود را اجرا کند. این سازوکار در چارچوب ساختاری نظام اتحادهای آنها تعریف شده است. در چنین حالتی، اوضاع منطقهای بهمراتب پیچیدهتر خواهد شد. اینکه این چارچوب از ابتدا توسط آمریکا طراحی شده، یا ابتکار عمل در دست تاکایچی و مارکوس بوده است، بیرون از این معادله مشخص نیست و نمیتوان با قطعیت گفت چه کسی بازیگردان نهایی است.

۲۸ مه ۲۰۲۶، در حضور رئیسجمهور فیلیپین، مارکوس جونیور، و نخستوزیر ژاپن، سانائه تاکایچی، سفیران دو کشور اسناد همکاری را مبادله کردند.
با این حال، چین از همان ابتدا نیت آنها را تشخیص داد. به باور من، پکن چندان اهمیتی نمیدهد که طراح اصلی این چارچوب چه کسی بوده است؛ آنچه برای چین مهم است این است که آیا این اقدامات میتواند امنیت کلی دریای چین شرقی و جنوبی را تحت تأثیر قرار دهد یا نه. به همین دلیل، چین بلافاصله نیروهای گارد ساحلی خود را به مناطق مربوطه اعزام کرد تا با قدرت، موضع خود را نشان دهد: فرقی نمیکند پشت این ماجرا آمریکا باشد، ژاپن یا فیلیپین؛ اگر بخواهید دست به اقدام نسنجیده بزنید، باید آماده پیامدهای آن باشید. افزون بر اعزام گارد ساحلی، آرایش و استقرار نظامی در مناطق مرتبط نیز تقویت شده است.
در ادامه، شاهد افزایش سطح کنشهای دیپلماتیک هستیم. به عبارت دیگر، سرزمین اصلی چین با اتخاذ روشهای چندجانبه، در پی درهم شکستن این وضعیت است. نه تنها قصد شکستن این بنبست را دارد، بلکه میخواهد در عمل پیامی روشن ارسال کند: اگر کشورهای مربوطه بخواهند وضع موجود را تغییر دهند، چین کاری خواهد کرد که دیگر امکان بازگشت به آن وضعیت وجود نداشته باشد. و این پیام چین، کاملاً باورپذیر و قابلاتکا است.
چرا میگویم پکن حرف خود را در عمل به کرسی مینشاند؟ پاسخ را باید در ماجرای جزایر دیائویو (سنکاکو) جستجو کرد. جرقه این بحران زمانی زده شد که شینتارو ایشیهارا، رهبر وقتِ جناح راست افراطی ژاپن، پروژه جنجالی بهاصطلاح ملیسازی این جزایر را کلید زد. در آن مقطع، پکن با صراحت هشدار داد که این جزایر خط قرمز غیرقابل عبور هستند؛ اما توکیو با نادیده گرفتن این هشدار، بر تصمیم خود پافشاری کرد.
نتیجه این خیرهسری برای ژاپن چه بود؟ چین تهدید خود را به فرصتی استراتژیک تبدیل کرد. امروز دیگر از آن وضعیت سابق خبری نیست؛ گارد ساحلی چین با تثبیت گشتزنیهای منظم و شبانهروزی، عملاً حاکمیت اجرایی خود را بر این منطقه تحمیل کرده است.

مسئله دریای جنوبی چین نیز مشابه است. در دوران بنینگنو آکینو سوم، فیلیپین سعی کرد از طریق بهاصطلاح داوری بینالمللی وضع موجود در صخرههای هوانگیان (اسکاربورو) را تغییر دهد؛ چین در آن زمان نیز با صراحت اعلام کرد: «اگر بخواهید وضع موجود را تغییر دهید، دیگر راه بازگشتی نخواهید داشت.» این نمونههای تاریخی ثابت میکنند که پیام چین باورپذیر است، زیرا پکن همیشه به وعدههایش عمل میکند.
بنابراین، چه فیلیپین باشد، چه ژاپن و چه حامی پشتپرده آنها یعنی آمریکا، اگر بخواهند در دریای چین شرقی وضع موجود را تغییر دهند، چین قطعاً کاری خواهد کرد که وضعیت به حالت قبلی برنگردد. اگر بخواهند با ائتلافسازی اصل چین واحد را لمس کنند، سرزمین اصلی چین قطعاً با آنها تعارف نخواهد داشت؛ بلکه پاسخی قاطع و درسآموز خواهد داد. این بخش اول تحلیل من است.
بخش دوم به مسئله دریای جنوبی چین مربوط میشود که با «استراتژی دیدهبانی» گره خورده است. برای فیلیپین، اگر این ایده واقعاً از ذهن وزیر دفاع خودشان تراوش کرده باشد و نه دستور مستقیم آمریکا، در واقع تقلیدی ناشیانه از ژاپن برای خودنمایی است.
ژاپن در نزدیکی جزایر ریوکیو سیاست پرش جزیرهای را دنبال میکند؛ یعنی بهجای استقرار در همه جزایر، گزینشی عمل میکند. آنها در انتخاب جزایر، شرط وجود زیرساختهای مناسب و سکونت انسانی را در نظر میگیرند؛ ژاپن بودجه تکمیل زیرساختها را میدهد و آمریکا تجهیزات نظامی را به عنوان «دیدهبان» در آنجا مستقر کرده و حضور بلندمدت مییابد.

در چنین وضعیتی، برای فیلیپین اجرای این استراتژی دیدهبانی کاملاً محتمل است. به هر حال، اقتصاد فیلیپین چندان توسعهیافته نیست و هزینهها را آمریکا میپردازد. اگر آمریکا هزینهها را متقبل شود، فیلیپین هم سود اندکی به جیب میزند. پیشتر در مسئله دریای جنوبی چین، فیلیپین چندین کشتی از ژاپن گرفت؛ این نشان میدهد که فیلیپین حقیقتاً از ژاپن بهرهمند شده است. اگر فیلیپین تاکتیک «پرش جزیرهای دیدهبانی» را مطرح کند و آمریکا هم مایل به پرداخت هزینه باشد، فیلیپین در هر صورت سود میبرد. وقتی هم پول درمیان است و هم منفعت، چرا نباید استقبال کنند؟
اما مسئله اینجاست: اثربخشی نظامی این اقدام چقدر است؟ به اعتقاد من، تأثیر ناچیزی دارد. آیا برای سرزمین اصلی چین مزاحمت ایجاد میکند؟ قطعاً بله؛ هرگونه تأسیسات نظامی مزاحمتهایی دارد. اما با توجه به توان نظامی فعلی چین، این مزاحمتها بسیار ناچیز است و مقابله با آنها دشوار نخواهد بود.
اما آیا آمریکا واقعاً مایل به سرمایهگذاری سنگین در این بخش هست؟ فکر میکنم آمریکا باید در این مورد خیلی بیشتر تأمل کند.
📌تبدیل بحران به فرصت از طریق ضدحمله
مجری: کمی قبلتر درباره این صحبت کردیم که آیا ممکن است آمریکا در پشت پرده، در حال هماهنگ کردن مثلث آمریکا، ژاپن و فیلیپین باشد یا نه. حالا میخواهم از آقای آن بپرسم: به نظر میرسد چین بهخوبی بلد است چگونه از نیروی طرف مقابل به نفع خود استفاده کند. یعنی بهمحض اینکه ژاپن و فیلیپین حرکتی در زمینه تعیین مرز دریایی انجام دادند، گارد ساحلی چین فوراً وارد عمل شد. افزون بر این، دامنه این عملیات فقط به آبهای غربی و جنوبغربی تایوان—مانند گذشته—محدود نماند، بلکه مستقیماً تا آبهای شرقی هم گسترش یافت.
سرعت واکنش بسیار بالا و کاملاً بهموقع بود. آیا این اقدام میتواند به یک مأموریت دائمی و نهادینه تبدیل شود؛ مشابه گشتزنیهای منظم در اطراف جزایر دیائویو؟ و آیا این خود به آن معنا نیست که سرزمین اصلی چین در واقع از قبل برای چنین وضعیتی آماده بوده، احتمال این تغییرات را پیشبینی کرده و از پیش سناریوهای مختلف را روی میز شبیهسازی کرده بوده است تا بتواند بهسرعت و با کارآمدی واکنش نشان دهد؟
آن فِنگشَن: در ادامه بحث قبلی باید گفت اقدام اخیر ژاپن و فیلیپین در این بهاصطلاح مرزبندی، نمونهای آشکار از زدوبند دو جانبه و واگذاری پنهانی منافع میان دو کشور است؛ یک نمایش سیاسی که مستقیماً حقوق و منافع قانونی چین را هدف گرفته است. خود این رفتار از اساس غیرقانونی و فاقد اعتبار است. اما آنچه بیش از همه باید به آن توجه کرد، هدف واقعی آنهاست: آنها در واقع میخواهند از طریق چیزی که میتوان آن را «عبور فرامرزی دریایی» نامید، فضای راهبردی چین را فشردهتر کنند و همزمان با راهبرد دیرینه آمریکا در منطقه آسیا–اقیانوسیه، آبهای پیرامون تنگه تایوان را هرچه بیشتر متلاطم سازند تا بتوانند در این آب گلآلود، به نفع خود ماهی بگیرند.
از زاویه واکنش سرزمین اصلی چین، باید گفت این واکنش هم سریع بود و هم صریح و قاطع. پس از آنکه خبر مربوطه در ۲۸ مه منتشر شد، وزارت خارجه چین در ۲۹ مه موضع رسمی خود را اعلام کرد و سپس در اول ژوئن، گارد ساحلی چین وارد آبهای شرق تایوان شد و عملیات گشتزنی و اجرای قانون را بهصورت منظم آغاز کرد.
در واقع، اگر این عملیات را در کنار گشتزنیهای پیشین قرار دهیم، میتوان دید که سرزمین اصلی چین اکنون تقریباً یک حلقه مثلثی کامل ایجاد کرده است: در شمال تا جزایر دیائویو امتداد یافته، در جنوبشرق آبهای شرق تایوان را دربر گرفته و در غرب به نواحی نزدیک به سواحل کینمن رسیده است. به تعبیر رسانهها، «چین اکنون بهطور کامل جزیره تایوان را در آغوش خود گرفته است.»

بیایید به این پرسش برگردیم که آیا سرزمین اصلی چین از پیش برای چنین وضعیتی آماده بوده است یا نه. در واقع، اگر به چند سال گذشته نگاه کنیم و واکنشهایی را که چین در برابر اقدامهای خارجی علیه حاکمیت و تمامیت ارضی خود نشان داده بررسی کنیم، میتوانیم به نتایج روشنی برسیم.
برای نمونه، همانطور که اشاره شد، در سال ۲۰۱۲ ژاپن به اصطلاح «ملیسازی جزایر دیائویو» را پیش برد. نتیجه چه شد؟ چین از همان فرصت استفاده کرد و توانست حضور خود را در آن منطقه تثبیت کند؛ بهگونهای که امروز گشتزنیهای منظم و اجرای دائمی حاکمیت در آبهای اطراف این جزایر به یک امر عادی تبدیل شده است.
چند روز پیش نیز آقای ژو شیوِی در برنامهای به تجربه دوران فرمانداری خود در شهرستان تایپه اشاره کرد. او گفت در آن زمان برای دفاع از حق ماهیگیری ماهیگیران تایوان در آبهای سنتی اطراف دیائویو و جلوگیری از اینکه آنها با تحقیر توسط ژاپنیها رانده شوند، تلاشهای زیادی انجام داده بود. اما پس از آنکه سرزمین اصلی چین گشتزنیهای منظم خود را در آبهای دیائویو آغاز کرد، ماهیگیران تایوان توانستند با سربلندی و بهطور آشکار وارد مناطق سنتی صید خود شوند و به فعالیت بپردازند. این یک تغییر بسیار آشکار بود.
وضعیت در مورد صخره هوانگیان (اسکاربورو) و مسئله دریای جنوبی چین نیز مشابه است. در واقع، تحریکات فیلیپین نهتنها به نتیجه مورد نظر آن کشور نرسید، بلکه باعث شد چین کنترل خود بر آبهای اطراف را مستحکمتر کند.

نمونه شاخص دیگر، سفر جنجالی نانسی پلوسی، رئیس سابق مجلس نمایندگان ایالات متحده، به تایوان است. پس از آن رویداد، سرزمین اصلی چین سازوکار گشتهای آمادهباش را آغاز و آن را بهصورت مستمر ادامه داد. در نتیجه، مفهومی که سالها درباره آن بحث میشد، یعنی «خط میانی تنگه تایوان»، عملاً دیگر وجود خارجی ندارد و تقریباً کسی از آن سخن نمیگوید.
اکنون نیز در واکنش به اقدام تحریکآمیز ژاپن و فیلیپین در پیشبرد آنچه روابط دریایی نامیده میشود، چین مستقیماً در آبهای شرق تایوان دست به گشتهای اجرایی و اعمال قانون زده و بهروشنی اعلام کرده است که این آبها در حوزه حاکمیت چین قرار دارند و پکن حق اعمال صلاحیت قانونی در آنها را دارد.
در مجموع میتوان دید که چین در برابر فشارها، مداخلات یا حتی تحریکات خارجی، معمولاً آغازگر بحران نیست و سعی میکند خویشتنداری راهبردی خود را حفظ کند. اما خویشتنداری به معنای ضعف نیست؛ برعکس، چین اغلب با رویکرد «اقدام متقابل در زمان مناسب» تلاش میکند تهدیدها را به فرصت تبدیل کرده و روند تحولات را به سمتی هدایت کند که برای خود سودمندتر باشد.

اگر اقدام غیرقانونی اخیر ژاپن و فیلیپین در ترسیم مرزهای دریایی را در کنار اقدامات قبلی چین در آبهای کینمن (جینمن) قرار دهیم، همانگونه که ژو فِنگلیان(朱凤莲)، سخنگوی دفتر امور تایوان در شورای دولتی چین نیز تأکید کرده است، تایوان، پنگهو، کینمن و ماتسو بخش جداییناپذیر از قلمرو چین هستند و گشتهای اجرایی گارد ساحلی چین در آبهای سرزمینی خود کاملاً قانونی و مشروع است.
از طریق این روند که بهتدریج حالت عادی، نهادمند و قانونمند پیدا میکند، چین در حال تبدیل «اقدامات حاکمیتی» به «اعمال واقعی حاکمیت» است؛ روندی که بدون تردید میتواند الگویی مهم و قابلتوجه برای تحقق اهداف آینده فراهم کند.
📌سانائه تاکایچی و فردیناند مارکوس باید واقعیتها را دریابند
مجری: استاد گائو، از نگاه شما اگر این روند ادامه یابد، آیا واقعاً احتمال وقوع یک درگیری ناخواسته (مانند شلیک اشتباهی یا تنش غیرمنتظره) در اطراف تنگه تایوان، دریای جنوبی چین و حتی آبهای نزدیک ژاپن وجود دارد؟ آیا آمریکا واقعاً تمایل دارد چنین وضعیتی را ببیند؟ آیا از آن استقبال میکند؟ موضع واقعی ایالات متحده چیست؟
گائو ژیکای: اولاً امیدوارم هیچ درگیری ناخواستهای رخ ندهد؛ از سوی دیگر، چین از چنین چیزی نمیترسد. حتی اگر چنین حادثهای رخ دهد، امیدوارم به تشدید و گسترش تنش منجر نشود. البته حتی اگر اوضاع وخیمتر شود، چین هراسی به دل راه نمیدهد. زیرا همواره بر این باورم که در تقابل احتمالی میان چین و آمریکا، هیچ سلاحی در زرادخانه آمریکا نیست که چین مشابه آن را نداشته باشد، و هیچ تجهیزاتی نیست که چین نتواند با آن مقابله کند.
بنابراین وقتی میبینم آمریکا به تایوان سلاح میفروشد، با خود میگویم: این تسلیحات در نهایت یا در موزه نظامی تایپه به نمایش در میآیند یا به موزههای نظامی سرزمین اصلی چین منتقل میشوند؛ اینها هیچ کاربرد دیگری ندارند.

علاوه بر این، میخواهم تأکید کنم که بد نیست از زاویه دید ژاپن به موضوع بنگریم؛ ژاپن چگونه به تایوان و فیلیپین مینگرد؟
ژاپن ۵۰ سال (از ۱۸۹۵ تا ۱۹۴۵) تایوان را اشغال کرده بود. از آنجایی که ژاپن هرگز پیوندهای خود را با ایدئولوژی فاشیستی بهطور کامل قطع نکرد، از نگاه آنها تایوان همچنان بخشی از داراییهای خودشان محسوب میشود.
در مورد فیلیپین هم وضعیت مشابه است؛ ژاپن تصور میکند که در جنگ جهانی دوم آنجا را اشغال کرده بود. واقعیت این است که پس از حادثه پرل هاربر در سال ۱۹۴۱، ژاپن فیلیپین را اشغال کرد؛ بنابراین در ناخودآگاه آنها، فیلیپین نیز متعلق به ژاپن است. این نشان میدهد که سایه شوم فاشیسم ژاپن همچنان باقیست و آنها هنوز سودای احیای آن دوران را در سر دارند؛ و این دقیقاً هسته اصلی ماجرای کنونی است.

دیوار یادبود قربانیان در اردوگاه اودانل در استان تارلاک فیلیپین؛ بر روی این دیوار نام اسرای جنگی که در دوران جنگ جهانی دوم در این اردوگاه جان باختند، حک شده است.
ژاپن اکنون ادعای مالکیت بر آنچه «منطقه جنوب غربی» مینامد را مطرح کرده است. اما این منطقه جنوب غربی چیست؟ منطقهای از عرض جغرافیایی ۲۰ درجه شمالی که تا تایوان امتداد مییابد و بیش از ۱۰۰۰ کیلومتر گسترده شده است. ژاپن ادعا میکند که این محدوده متعلق به اوست، اما واقعیت اینگونه نیست. مرز جنوبی ژاپن در حدود عرض جغرافیایی ۲۰ درجه شمالی پایان مییابد و مرز شمالی فیلیپین نیز در همین حدود است؛ اما در واقعیت، فاصله میان ژاپن و فیلیپین بیش از ۱۰۰۰ کیلومتر است.
بنابراین، این دو کشور به هیچوجه همسایه یکدیگر نیستند و میتوان گفت اصلاً ربطی به هم ندارند. با این اوصاف، چگونه میتوانند مرزی را میان خود ترسیم کنند؟
بگذارید مثالی بزنم که شاید غیرمتعارف باشد اما برای درک بهتر موضوع کمک میکند: فرض کنید چین و کانادا بخواهند در وسط اقیانوس آرام برای خود مرز بکشند. اگر بخواهیم با منطق ژاپن و فیلیپین پیش برویم، آیا ژاپن بخشی از خاک چین نمیشود؟ آیا ژاپن کشوری بیحاکمیت نخواهد شد؟ چین و کانادا آنقدر از هم دور هستند که چطور میتوانیم خودسرانه در وسط اقیانوس آرام مرز بکشیم؟
بنابراین، از دیدگاه من، ترسیم مرز توسط ژاپن و فیلیپین به این معناست که تایوان را نادیده گرفتهاند؛ گویی جزیره تایوان و چین وجود خارجی ندارند، که این امر مطلقاً غیرقابلپذیرش است. اعتراض دولت چین به این موضوع و اقدام برای جلوگیری از آن، اقدامی درست است. امیدوارم دستگاههای ذیربط، گفتوگوها را با طرف تایوانی تقویت کنند تا این مسئله تاریخی بهطور مشترک شفافسازی شود؛ این نکته اول.

نکته دوم اینکه: پیش از سفر تحریکآمیز پلوسی به تایوان، اگرچه ما «خط میانی تنگه تایوان» را به رسمیت نمیشناختیم، اما فعالانه برای شکستن این وضعیت اقدام نکردیم؛ همچنین در مورد آبهای شرقی تایوان نیز کمتر موضع صریحی اتخاذ کرده بودیم. با این حال، اقدام پلوسی در سفر به تایوان همه چیز را تغییر داد.
اکنون نه تنها خط میانی وجود ندارد، بلکه مهمتر از آن، بازگشت به اصل موضوع تایوان است: تایوان بخشی جداییناپذیر از خاک چین است و به خودی خود دریای مستقلی ندارد؛ دریای سرزمینی تایوان، همان دریای سرزمینی چین است. بنابراین، آبهایی که از شرق جزیره تایوان به سمت اقیانوس آرام امتداد مییابند، طبیعتاً متعلق به آنچه «آبهای تایوان» خوانده میشود، نیست. اقدام ژاپن و فیلیپین در ترسیم مرز، تنها اهانت به تایوان نیست، بلکه نقض حاکمیت چین است. باید دانست که دریای سرزمینی، منطقه انحصاری اقتصادی و فلات قارهای که از سواحل شرقی تایوان به سمت اقیانوس آرام امتداد مییابد، همگی در محدوده حاکمیت ارضی و حقوق دریایی چین قرار دارند.
بدین ترتیب، اگر ژاپن و فیلیپین سعی کنند با دور زدن تایوان—که به معنای دور زدن چین است—در مناطق دریایی مربوطه خودسرانه مرز ترسیم کنند، چین اولاً آن را به رسمیت نمیشناسد و ثانیاً قاطعانه جلوی آن را خواهد گرفت. زیرا پشت این ماجرا اغلب منافع منابعی نهفته است؛ برای مثال، آنها ممکن است در آن مناطق به استخراج نفت، گاز طبیعی یا توسعه منابع خاکهای کمیاب بپردازند. در چنین شرایطی، چین قطعاً اقدامات متقابلی را برای جلوگیری از این فعالیتهای غیرقانونی انجام خواهد داد.

اما آمریکا در این میان چه دیدگاهی دارد و چه خواهد کرد؟
به باور من، آمریکا کشوری است که بیش از هر کس دیگری از جزئیات و پیشینه این مسائل آگاه است؛ حجم عظیمی از اسناد تاریخی مربوط به دو سوی تنگه تایوان در آمریکا نگهداری میشود و آنها به اوضاع ژاپن نیز کاملاً اشراف دارند. از سال ۱۹۴۵ که ارتش آمریکا وارد ژاپن شد، دیگر آنجا را ترک نکرد و تا به امروز نیز نیروهای آمریکایی در ژاپن مستقر هستند. بنابراین، اینکه ژاپن تا چه حد میتواند به جستوجو و تنشآفرینی بپردازد، قطعاً مرزی دارد؛ آمریکا اجازه نخواهد داد ژاپن بیش از حد افسارگسیخته عمل کند و بیتردید اقداماتی برای مهار آن انجام خواهد داد.
از سوی دیگر، فیلیپین دچار یک سوءمحاسبه آشکار در مورد وضعیت موجود شده است. در دوران ریاستجمهوری رودریگو دوترته، روابط چین و فیلیپین بسیار دوستانه بود؛ پس چرا در دوران فردیناند مارکوس پسر اوضاع تا این حد وخیم شد؟
من میتوانم یک نکته پشتپرده را فاش کنم: بخش بزرگی از داراییهای خاندان مارکوس توسط آمریکا مسدود شده است و افراد زیادی در ایالات متحده علیه این خانواده شکایت کردهاند؛ تا جایی که اکنون حکمی برای پرداخت ۴۰۰ میلیون دلار غرامت توسط خاندان مارکوس صادر شده است. آمریکاییها به او فهماندهاند که این مبلغ میتواند فوراً مطالبه شود یا پرداخت آن به تعویق بیفتد. دقیقاً به همین دلیل است که فردیناند مارکوس اکنون اینگونه به هر دری میزند؛ او در واقع نه برای رفاه مردم فیلیپین، بلکه برای حل بحرانهای شخصی و خانوادگی خود تلاش میکند.

از نگاه چین، ابتدا باید روشن شود که حتی یک وجب از خاک یا آبهای این کشور قابل تعرض نیست. نگاه چینیها بلندمدت است؛ دیدگاه ما محدود به امروز نیست، بلکه هزار سال، پنج هزار سال و حتی ده هزار سال آینده را میبینیم. بنابراین، هرگونه تلاش برای دستاندازی به قلمرو چین محکوم به شکست است.
دوم اینکه، چین و فیلیپین هزاران سال در صلح و آرامش کنار هم بودهاند و من معتقدم در هزاران سال آینده نیز میتوانند چنین باشند. پس چرا اکنون فیلیپین اینقدر جنجال به پا میکند؟ ریشه مشکل در درون خود فیلیپین و وجود «شیاطینی» در ساختار قدرت آن است. به عقیده من، مارکوس پسر، کینههای خانوادگی خود با آمریکا و نقاط ضعفی را که آمریکاییها از او در دست دارند، به ابزاری برای قدرتنمایی در برابر چین تبدیل کرده است؛ و این دقیقاً ریشه اصلی مشکل است.
در سطح بینالمللی، افراد زیادی از من میپرسند: فیلیپین چگونه جرأت میکند در برابر چین اینگونه عرض اندام کند؟ آیا چین توانایی آن را ندارد که با یک حرکت قاطع، فیلیپین را سر جای خود بنشاند؟ پاسخ من همیشه این است: اصل چین «شلیک نکردن گلوله اول» است؛ این موضوع هم در مورد فیلیپین صدق میکند و هم در مورد هند. ما هرگز اولین گلوله را شلیک نمیکنیم، اما قاطعانه اجازه نخواهیم داد طرف مقابل گلوله دوم را شلیک کند. پس باید منتظر ماند و دید آیا فیلیپین واقعاً شجاعت شلیک اولین گلوله را دارد یا خیر؛ اگر چنین کند، چین بدون شک آن را مهار خواهد کرد.

۲۱ فوریه ۲۰۲۶؛ چندین فروند کشتی فیلیپینی با تجمع در آبهای سرزمینی جزیره «هوانگیان» قصد تعرض داشتند که توسط ناوگروه وانشان متعلق به گارد ساحلی چین طبق قانون از منطقه رانده شدند. در تصویر، کشتی ههبائو متعلق به گارد ساحلی چین در حال استفاده از توپهای آبپاش هشداردهنده علیه کشتیهای فیلیپینی دیده میشود.
من صمیمانه میخواهم به فردیناند مارکوس، رئیسجمهور فیلیپین بگویم: تو باید واقعیتهای بزرگ را درک کنی. چین اکنون به قدری قدرتمند است که حتی ترامپ هم وقتی به چین میآید، با احتیاط و احترام رفتار میکند. یکی از رهبران اتحادیه اروپا گفته بود که ترامپ آدم بیادبی نیست؛ او وقتی در چین است آداب را رعایت میکند، اما در اروپا بیادب به نظر میرسد. حال با این اوصاف، آقای مارکوس، آیا شما آداب معاشرت نمیدانید؟ شما که هنوز قدم به خاک چین نگذاشتهاید، بهتر نیست ابتدا یاد بگیرید چگونه با احترام برخورد کنید؟
حتی میخواهم به نخستوزیر ژاپن سانائه تاکایچی بگویم: شما هم باید آدابدان باشید؛ اینقدر گستاخ نباشید و مدام به فکر چسبیدن به ترامپ نباشید. صادقانه بگویم، ترامپ واقعاً دوست ندارد افرادی مثل تاکایچی به او آویزان شوند. خانم تاکایچی، اینقدر به ترامپ نچسبید؛ او اصلاً از این نوع مزاحمتهای شما خوشش نمیآید!
پایان/
منبع: https://m.guancha.cn/zhouxiwei/2026_06_10_820004.shtml













نظر شما